منابع علم اصول:
1-کتاب
2-سنت
3-اجماع
4-عقل
تعریف وضع:
قرار دادن الفاظ و کلمات برای رساندن معانی ومفاهیم را وضع گویند وضع در لغت به معنای قرار دادن است به عبارت دیگر منتقل شدن ذهن از یک لفظ به معنای آن به دلیل وجود رابطه و پیوند بین آن لفظ و معنا است
مانند:دلالت لفظ (تهران )بر ((شهر معین ))بدین علت است که این لفظ از سوی فرد یا افراد و یا به مرور زمان در اکثریت استعمال وضع شده است .
لفظی را که برای دلالت بر معنا قرارداده شده ((موضوع ))می گویند.
قسام وضع:
وضع را به دو قسم ((تعیینی ))و ((تعینی))تقسیم کرده اند.
وضع تعیینی آن است که لفظی را برای معنایی مشخص تعیین کنند ودر برابر آن قرار دهند مانند شهرداری پس از احداث میدانی نام آزادی را برای آن بر می گزیند و این الفاظ را وضع کرده اند ((واضع ))نامیده می شوند و به چنین وضعی وضع تعیینی می گویند.
وضع تعینی :
آن است که لفظی در برابر یک معنا به صورت مکرر استعمال می شودمانند مدینه در لغت عرب به معنای شهر است .
لفظ مختص:
اگه لفظی تنها بر یک معنا دلالت کند آن را ((مختص ))یا تک معنا می نامند مانند کتاب ،تهران البته ممکن است بر یک معنا کلی نیز دلالت داشته باشد مثل احمد
لفظ مترادف :
اگر دو یا چند لفظ دارای یک معنا باشد یعنی چند لفبرای یک معنا وضع شده باشد آن الفاظ را مترادف یا هم معنا می گویند مانند علم و دانش انسان و بشر
لفظ دارای چند معنا است:
1-مشترک 2-منقول
لفظ مشترک:
هرگاه یک لفظ در ابتدا برای چند معنا متفاوت به صورت جداگانه وضع شده باشد آن را مشترک می نامند مثل عین در زبان عربی که برای معانی چون چشم ،طلا ،چشمه و...وضع شده است و یا لفظ شیر در فارسی که دارای چند معنای متفاوت است .
((در اصطلاح اهل منطق به لفظی که دارای چند معنا باشد مشترک لفظی می گویند))
منقول:
اگر لفظی برای معنا یی وضع شده و به واسطه وجود مناسبتی به معنا جدیدی انتقال یافت و برای معنای دوم وضع گرددآن لفظ را منقول گویند و لفظ نخست را مهجور و متروک می نامند مثلا" لفظ نماز به معنای پرستش و نیاز است و اکنون منتقل شده به عبادت خاصی است و یا لفظ حج که به معنای قصد و آهنگ بوده است و اکنون منتقل شده است به عبادتی خاص .الفاظی که شارع در معنای جدید وضع می کند ((حقیقت شرعی ))نیز می نامند.
الفاظ:1-یک لفظ با یک معنا : مختص یا تک معنا
2-چند لفظ با یک معنا: مترادف
3-یک لفظ با چند معنا==الف)مشترک لفظی که در اصل لغت برای چند معنا وضع شده است
ب)منقول:لفظی که در اصل برای معنا یی وضع شده و پس از آن به معنا جدیدی منتقل شده است و برای آن وضع گردیده است
ج)حقیقت و مجاز : لفظی که در یکی از معانی وضع شده و در بقیه به مناسبتی استعمال می شود
تعریف حقیقت و مجاز :
1-)حقیقت ((اگر لفظ در همان معنای اصلی و موضوع له خود بکار رود حقیقت است یعنی یک استعمال حقیقی در معنای حقیقی ))مانند استعمال کلمه ماه و ستاره در مورد اجرام آسمانی
2-مجاز :((اگر لفظ به واسطه مناسبتی ،در معنایی غیر از معنا موضوع له استعمال شود مجاز خواهد بود ))مانند استعمال گل و شیر برای افراد زیبا و شجاع
تعریف علاقه : ارتباط و مناسبت بین معنای موضوع له و معنای مجازی را در اصطلاح علاقه نیز می گویند.
انواع مناسبتها ما بین معنای حقیقی و مجازی:
1-علاقه مشابهت:مانند بکار بردن شیر برای انسان شجاع
2-علاقه ظرف و مظروف:مانند کلاس ساکت که منظور دانشجویان داخل کلاس است
3- علاقه جزء و کل : مانند اینکه کسی که دیوار منزلش خراب شده بگویید خانه ام خراب شد.
4-علا قه مشارفت :یعنی آنچه در شرف انجام و وقوع است ودر
آینده محقق می شود مانند اینکه به دانشجوی مقطع دکتری بگویند دکتر
5- علاقه ماکان :یعنی آنچه که پیش از این وجود داشته مثلا" جناب سرهنگ که اکنون بازنشست شده و به او همچنان بگوییم سرهنگ
علامتهای حقیقت و مجاز :
1-تصریح لغت شناسان 2-تبادر 3-صحت حمل و عدم سحت سلب 4-اطراد
تصریح لغت شناسان :
اگر اهل لغت در هر زبانی تصریح کنند که کدام معنا معنای حقیقی است و کدام معنای مجازی لفظ است شک انسان در این زمینه بر طرف می شود
تبادر:
در لغت به معنای سبقت گرفتن است و در اصطلاح اصولیان به این معنا ست که وقتی لفظی بدون قرینه به کار برده می شود یکی از معانی زودتر از بقیه به ذهن شنونده خطورکند البته شنونده در اینجا منظور اهل آن زبان یا عالم به آن زبان باشد.تبادردر صورتی می تواند علامت حقیقت محسوب شود که بدون وجود هیچ قرینه و فقط از خد لفظ صورت گیرد اما در صورت ذکر قرینه ممکن است معنای مجاری زودتر فهمیده شود
صحت حمل و عدم صحت سلب :معنای مشکوک را موضوع قرار می دهیم و هر کجا موضوع سلب درست بود نشانه صفت ارضی است و اگر درست نبود نشانه صفت ذاتی است یعنی اگر غلط باشد دارای آن صفت است مانند انسان زیبا رو ماه است غلط نیست پس صفت ارضی است
اطراد:تعریف استاد ((کسرت استعمال یک لفظ در یک معنا و اگر در یکیاز معنا ها استعمال بیشتری دارد نشانه حقیقت است ))
اطراد در لغت به معنای پیوستگی و توالی است و در اصطلاح به معنای شیوع استعمال لفظ در موارد و مصادیق مختلف است ،اگر لفظی که به دلیل وجود ویژگی خاصی،در یک مورد استعمال شده باشد در همه مواردی که آن ویژگی خاص را دارد قابل استعمال باشد(اطراد ) گویند مثلا" اطلاق لفظ انسان بر احمد به دلیل ویژگی حیوان ناطق بودن اوست و این لفظ را می توان در مورد هر فرد دیگری که دارای خصوصیت انسانیت است بکار بردو یا مثلا" نمی توان به یک خانه یا درخت زیبا ((ماه ))گفت پس معلوم می شود لفظ ماه در مکورد همه زیبایی وجود دارد شیوع و اطراد ندارد پس استعمال آن در مورد انسان مجاز است .
اقسام حقیقت :
اصولیان حقیقت را با توجه به ماهیت واضع به سه قسم تقسیم کرده اند 1-حقیقت لغوی2-حقیقت عرفی 3-حقیقت شرعی و بر این سه حقیقت قانونی نیز می توان افزود
تعریف حقیقت لغوی:
حقیقت لغوی لفظی است که در همان معنایی که واضع و اهل لغت برای آن تعیین کرد ه اند بکار می رود در مقابل لفظ بکار رفته در غیر معنای موضوع له لغوی را مجاز لغوی می گویند.
مثل :لفظ ماه و شیر برای جرم آسمانی و حیوان درنده که حقیقت لغوی هستند و در صورتی که برای انسان زیبا و شخص شجاع استعمال شوند مجاز لغوی خواهند بود.
تعریف حقیقت عرفی:
اگر لفظ مزبور در همان معنایی که در عرف برای آن در نظر گرفته است استعمال شود حقیقت عرفی گویند.
تعریف حقیقت شرعی :
اگر شارع مقدس لفظی را برای معنای خاصی وضع کرده باشد به چنین لفظی حقیقت شرعی می گویند مانند :صلاه که در لغت عرب به معنای(( دعا )) است اما در اصطلاح شارع به معنای عبادتی خاص استعمال شده است.
ثمره بحث حقیقت شرعیه این است استعمال لفظی در معنای مجازی نیاز به قرینه دارد و در صورتی که قرینه ای ذکر نشود باید کلام را بر معنای حقیقی آن حمل کرد.
وضع دارای چند قسم است :
1-وضع تعینی 2-وضع تعیینی صریح 3- وضع تعیینی ضمنی
تعریف وضع تعیینی صریح :
اگر واضع به صراحت بگویید و اعلام نمایید که لفظی را برای معنایی وضع کرده وضع تعیینی صریح گویند ما نند اینکه پدر خانواده صریحا" اعلام نمایید که اسم این کودک تازه متولد را محمد نامیدم .
تعریف و ضع تعیینی ضمنی :
در صورتی که واضع لفظی را برای معنایی وضع کند ولی بدان تصریح نکند بلکه با اشاره و بطور ضمنی بفهماند که وضع را برای این معنا تعیین کرده است ((وضع تعیینی ضمنی گویند ))مثلا"پدر کودک؛ نوزاد خود را محمد صدا زند تا به دیگران بفهماند که نام کودکش را محمد انتخاب نموده است.
حقیقت قانونی:
لفظی را که قانون گذار در معنای خاص وضع کرده را حقیقت قانونی گویند. مثلا" قانونگذار در ماده 1002 ق. م تعریف اقامتگاه را نموده است حقیقت قانونی گویند ویا در تبصره 49 ق.م.ا اصطلاح طفل را تعریف نموده است .
استعمال لفظ دربیش از یک معنا :
در این مورد اختلاف نظر هست جمعی از اصولیین چنین استعمالی را جایز ندانسته اند این گروه برای اثبات نظر خود عموما" به دلایل عقلی استناد کرده و استعمال لفظ را در بیشتر از یک معنا را اساسا"محال و غیرممکن شمرده اند ، در مقابل آنان بسیاری از اصولیین به کار گیری لفظ و اراده همزمان دو معنا را ممکن و جایز دانسته اند،این گروه معتقدند با جستجو در کلمات و عبارات ادبا می توان مواردی را یافت که از یک لفظ همزمان چندین معنا اراده شده است و وقوع چنین امری بهترین دلیل برای امکان آن خواهد بود،ولیکن آنچه مسلم و مبرهن است اینکه استعمال لفظ در بیش از یک معنا در مقام تشریع و قانونگذای مجاز نیست ،زیرا متن قانون باید صریح ،بی ابهام و شفاف باشد و باید حقوق و تکالیف مردم را به روشنی بیان کند.
تعریف مشتق :
در اصطلاح اصول ((مشتق ))عبارت است از لفظی که بیان کننده صفت و یا حالتی از یک شخص یا شیی باشد و بتوان آنرا بر شخص و یا شیی یاد شده حمل کرد مثل ((حسین شوهر مریم است ))و یا الفاظی مانند قاضی ، رییس حمهور ، منقول غیر منقول ، قاتل ،سارق ،تبعه ، ورشکسته و....که هرکدام بیان کننده صفت وضعیت یا حالتی ازشخص یاشیی وقابل حمل بر آن است مشتق اصولی است.
تعریف ((مبدأ))و((ذات)):
لفظ مشتق از صفت یا حالتی در یک شخص یا شیی حکایت می کند در اصطلاح اصولیان به این صفت ،حالت یا وضعیت مبدأ وبه شخص یا شیی مزبور ذات می گویند مثلا" در مثال حسین مالک است حسین ((ذات ))و صفت مالکیت ((مبدأ))یا مبدأاشقاق است.
تعریف متلبس به مبدأ:
منظور فرد و یا شیی است که در حال اتصاف به صفت یا دارا بودن حالت مورد نظر است به بیان دیگریعنی ذاتی که لباس مبدأ را به تن کرده و هم اکنون واجد مبدأ است.
تعریف اصاله الحقیقه:
اصل این است که الفاظ را بر معانی حقیقی آنها حمل کرد ، نه معانی مجازی آن مگر اینکه قرینه ای بر اراده معنای مجازی وجود داشته باشد ((تعریف استاد : قوانین شامل معانی مجازی نمی شوند و حمل بر حقیقت می شوند ))
تعریف اصول لفظیه :
مثلا" گوینده کلمه ای را در کلام خود بکار می برد که ما هم معنای حقیقی آنرا می دانیم و هم معنای مجازی آنرا، ولی قرینه ای بر اراده یکی از معانی وجود ندارد از این رو شک می کنیم که گوینده کدام معنا را اراده کرده است و مقصود واقعی او چیست !در این مورد برای یافتن مراد گوینده ؛راهکارهایی را اصولیان با عنوان ((اصول لفظیه ))اریه کرده اند که با یادگیری آن اصول می توان به مقصود گوینده دست یافت.
تعریف اصالة الحقیقة:
اصل در کلام آن است که معنای حقیقی آن اراده شده است مگر اینکه قرینه ای بر خلاف آن وجود داشته باشد چون اگر منظور گوینده معنای مجازی بودباید قرینه ای بر معنای مجازی ذکر می کردپس ظاهر این است معنای حقیقی را اراده کرده است. مثلا" در اصل 115ق.ا آمده است ((رئیس جمهور باید از میان رجال سیاسی و مذهبی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب شود....معنای حقیقی کلمه رجال مرد است و چون قرینه ای که نشان دهنده آن باشد که زنان نیز می توانند شرکت کنند در اینجا یافت نشده است حمل بر معنای حقیقی آن می شود که نتیجه گیری با کمک اصالة الحقیقة است .
اصالة عدم التقدیر:
اگر احتمال مخفی ماندن قسمتی از کلام گوینده وجود داشته باشد یعنی شنونده احتمال می دهد که قسمتی از مراد گوینده در کلام او منعکس نشده است و در تقدیر است یا از کلام وی حذف شده است ، اما قرینه ای قطعی و یقینی بر این احتمال وجود نداشته باشد در اینجا می گویند :اصل بر عدم تقدیر است یعنی اصل آن است که تنها آنچه بیان شده است و در کلام گوینده آمده است مقصود و مراد وی بوده است و چیزی در تقدیر نیست و یا چیزی حذف نشده است.
تعریف اصالة الظهور :
هرگاه لفظ و یا عبارتی ظهور عرفی در یک معنا را داشته باشد و در عین حال احتمال برود که گوینده معنایی بر خلاف ظاهر لفظ را اراده کرده است در این صورت اصل بر این است که معنای ظاهر مورد نظر بوده است و به احتمال مخالف ظاهر اعتنا نمی شود مگر اینکه قرینه و دلیلی بر اراده معنای خلاف ظاهر وجود داشته باشد.((به عبارت دیگر معنای ظاهر معنایی ست که از لفظ فهمیده می شود و احتمال اراده خلاف آن عرفا" ضعیف است اصطلاح ظاهر در مقابل نص بکار می رود ))
تعریف اصالة العموم:
اصل در لفظ عام این است که از آن معنای عموم اراده شده باشد مگر اینکه قرینه قطعی بر تخصیص وجود داشته باشد بر این اساس کلام گوینده بر معنای عام حمل می شود و به احتمال تخصیص نباید اعتنا کرد مانند ماده 5 قانون مدنی که آمده است : ((کلیه سکنه ایران اعم از اتباع داخله و خارجه ،مطیع قوانین ایران خواهند بود ....)) که این ماده شامل کلیه افراد ساکن ایران اعم از تابعیت ایران و یا افراد بی تابعیت ایرانی نیز می شود.
اصالة الا طلاق :
لفظی است که بدون قید ذکر شده است و شامل همه افراد جنس خود می شود اگر لفظی مطلق در کلام ذکر شده باشد و قرینه قطعی و قید مسلمی در کلام نباشد ، اما شنونده احتمال دهد که گوینده لفظ مطلق را مقید ساخته است در این صورت با استناد به اصالة الاطلاق باید احتمال تقیید را بی اعتبار دانست ؛زیرا اصل بر این است که معنای مطلق از لفظ اراده شده است مانند ماده 9ق.م. ا ((مجرم باید مالی را که در اثر ارتکاب جرم تحصیل کرده است به صاحبش رد کند ))الفاظ مجرم ؛مال ؛و جرم در این ماده مطلق هستندو اگر در شمول این ماده به بعضی جرايم و یا برخی مجرمان شک کرد که شامل این ماده هست و یا خیر با توجه به این اصل ((اصالة الاطلاق )) باید گفت که مراد قانونگذار در این ماده مطلق مجرمان اموال و جرايم بود است و تا زمانی که قید قطعی وجود نداشته باشد نمی توان از اطلاق آن دست بر داشت.
خلاصه مبحث اصول لفظیه
اصالة الحقیقة
اصول لفظیة : اصالة العموم
اصالة الاطلاق
اصالة الظهور
اصالة الحقیقة : موضوع=شک در ارادی معنای حقیقی و یا مجازی داریم
مفاد =حمل لفظ بر معنای حقیقی می کنیم
منشاء=ظهور لفظ در معنای حقیقی است
اصالة العموم: موضوع=شک در اراده معنای عام مدنظر بوده و یا خاص
مفاد = در این صورت حمل عام بر معنای
عموم می شود
منشاء = ظهور عام در عموم وضعی است
اصالة الاطلاق : موضوع=شک در این داریم که اراده مطلق داشته و یا مقید
مفاد=حمل لفظ بر معنی مطلق میکنیم
منشاء=ظهور لفظ مطلق در اطلاق عقلی
اصالة الظهور: موضوع=شک در اراده معنای ظاهر و خلاف ظاهر
مفاد=حمل لفظ بر معنای ظاهر
منشاء=ظهور لفظ در معنای ظاهر دارد
اوامر1-ظاهر=وجوب
2-ظاهر = غیر وجوب
نواهی 1-ظاهر =حرمت
2-ظاهر=کراهت
((مبحث دوم اوامر ))
معنای اصطلاحی امر:
در علماصول امر به معنای دستور انجام کاری به شخص دیگری که در مرتبه پائین تری قراردارد می باشد؛در تحقق امر صرف رضایت ومیل درونی به انجام کاری از سوی دیگری نیست بلکه آمر باید اراده خود را بوسیله لفظ و یا نوشته و مانند آن اعلام نمایید.
دلالت امر بر وجوب :
مشهور اصولیین بر این عقیده اند که ((امر ))بر وجوب و لزوم دلالت می کند به عبارت دیگر ظاهر ((امر ))آن از مامور ((امر شونده ))خواسته و راضی به ترک آن نیست ؛پس صیغه امر ظاهر در وجوب است و اگر گوینده منظور دیگری داشته باشد باید با آوردن قرینه آنرا بفهماند.
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی